حب الحسین

به عشق حسین(ع) وعرض ارادت به مقام شامخ شهدا

نوشته شده در دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت توسط |

عید فطر آمد و ماه رمضان گشت تمام

بـر شمـا همسفـران سفـر روزه سلام

روزه هاتان همه در پبش خـداونـد قبول

روزگار خـوشتـان مظهـر تـوفیـق مـدام

ماه رمضان، ماه عبادت، ماه نزول قرآن، ماه ذکرخدا به پایان رسید. خوشا بر آنان که در این ماه مبارک توشه‌ای از تقوی برگرفتند و خانه آخرت خویش را آباد کردند. همان بندگان مؤمنی که با روزه‌داری، تلاوت قرآن و اقامه‌ی نماز همراه و هم‌نفسشان در این ایام مبارک بود. امیدواریم خداوند منان به کرم بی‌منتهای خود ما را در زمره‌ی این بندگان خالص قرار دهد. حلول عید سعید فطر، نماد برجسته رهایی از قیود مادی و عروج در فضای رحمت و آرامش الهی را به همه شما بزرگواران تبریک عرض نموده و استمرار خالصانه بندگی پروردگار متعال و مهربانی و همدردی با بندگان پروردگار را مسئلت داریم. انشاءالله که لطافت روح و سر زندگی دل و پرهیز از گناه، به یمن مداومت بر ذکر پروردگار منان و پیروی از سنت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم در لحظه لحظه حیات و گوشه گوشه وجودمان جاری و ساری گردد. چرا که بی تردید سعادت و سرافرازی ابدی از آن کسانی است که همه عمر چون ایام این ماه عزیز، اندیشه عبادت پروردگار منان دارند و خدمتگزاری و مهربانی به خلق او. عید فطر روز تولد دوباره انسان و فصل تازه شکفتن ایمان در روح و جان های پاک و بیدار است. عید فطر، عید فطرتهای روشنی می باشد که پس از گذشت ماه مبارک رمضان در نخستین روز ماه شوال اجر و پاداش خود را تنها در قرب الهی جستجو می کنند. روزی است که انسان به فطرت پاک خود باز می‏گردد و به شکرانه این نعمت بزرگ و بی کران، به ستایش باری تعالی پرداخته و زنگار گناه را از آئینه روشن قلب و جان می زداید. عید فطر به راستی که روز عزیز و خجسته ای است، روزى است که خداوند آن را از میان دیگر روزها بر گزیده است و به بندگان ناچیزش اجازه داده تا در این روز نزد حضرت او گرد آیند و بر خوان کرم او بنشینند و ادب بندگى بجاى آورند.

نوشته شده در دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت توسط |

.

او تولد یافت تا رهبر شود

ماهمه عاشق واو دلبر شود

اوتولد یافت گرددنور عین

برترین آقا پس از پیر خمین

ماهمه عمار اوباشد ولی

جان به قربان تو یا سید علی

 

24تیر سالروز تولد امام خامنه ای مبارک باد

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت توسط |

1- امام محمد باقر علیه السلام :

 بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْيَاءَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَايَة

اسلام بر پنج چيز استوار است، بر نماز و زكات حج و روزه و ولايت (رهبرى اسلامى).

کافی(ط-الاسلامیه)ج 4 ، ص 62، ح 1{شبیه این حدیث در تفسیر نور الثقلین ج 1 ، ص 372 ، ح 279 }

دنباله درادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت توسط |

ماه من...بی تو آسمان دیدنی نیست و خورشیدرا یاوری نیست تا آفتابش را حتی شب ها به ما برساند… بی تو ای آقا… چقدر سخت می گذرد، آنقدر سخت که نمی شود بی تو بودن را تصور کرد… بی خود نیست که مادر شهیدی می گفت، خدا آن روز را نیاورد که ما بی خامنه ای باشیم… من نباشم که آن روز را ببینم مگر که پرچممان به دست ولی عصر باشد… آری آقا، ما بوی مهدی را از تو اسشتمام می کنیم و غروب جمعه ها را به امید وجود توست که می گذارنیم… و اگر نبود رخ زیبای تو… ما را طاقتی نمی ماند …همین جمعه ها اگر تو را نداشتیم… دق می کردیم و اگر تو نبودی که برایمان سخن بگویی سنگ می شدیم… سنگ هایی که هیچ چشمه ای در دلشان نمی جوشد…  خدا را شکر که هستی و وقتی به تماشایت می نشینیم چشمه ما می جوشد… سینه مان خانه مهر علی می شود و دلمان قرص است که “دست خدا بر سر ماست”…

رهبر ما را نیازی به القاب و مدح نیست و این ماییم که با دم زدن از خامنه ای شرافت می گیریم… آری عزت ما از خامنه ای و عزت خامنه ای از خداست… و دشمن خامنه ای “ابتر است” … تا زمانی که کوثر وجود خامنه ای ما را سیراب می گرداند…

نوشته شده در جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت توسط |

یا حسین

                           

              دل باز هوای حرمت کرده

نوشته شده در شنبه هفتم تیر 1393ساعت توسط |


چادری ها !

 

 

زهرایینیستند، اگر پهلوهایشان درد دین نداشته باشد....

نوشته شده در شنبه هفتم تیر 1393ساعت توسط |

شهید مصطفی چمران با آغاز غائله کردستان جزو اولین مسئولانی بود که خود را به این منطقه رساند و با ضد انقلاب مبارزه  را از سر گرفت.

 

چمران  نبرد با ظلم را از سالها قبل در کنار افرادی چون امام موسی صدر آغاز کرده بود اما جزو معدود مردان مبارز بود که روحیه ای لطیف و عارفانه داشت.  به کمتر ذهنی متبادر می شود مردی که دائما در صحنه جنگ است بتواند مناجات های آنگونه با آن قلم زیبا بنویسد. شخصیت چمران چند بعدی بود که علم او نیز وجه دیگری از زندگی وی محسوب می‌شد.

 

سرانجام این چهره کم نظیر در 30 خرداد 60 جاودانه شد تا برای ابد روزی خور درگاه حق تعالی شود.

شهید مصطفی چمران با آغاز غائله کردستان جزو اولین مسئولانی بود که خود را به این منطقه رساند و با ضد انقلاب مبارزه  را از سر گرفت.

چمران  نبرد با ظلم را از سالها قبل در کنار افرادی چون امام موسی صدر آغاز کرده بود اما جزو معدود مردان مبارز بود که روحیه ای لطیف و عارفانه داشت.  به کمتر ذهنی متبادر می شود مردی که دائما در صحنه جنگ است بتواند مناجات های آنگونه با آن قلم زیبا بنویسد. شخصیت چمران چند بعدی بود که علم او نیز وجه دیگری از زندگی وی محسوب می‌شد.

سرانجام این چهره کم نظیر در 30 خرداد 60 جاودانه شد تا برای ابد روزی خور درگاه حق تعالی شد.

- See more at: http://farsnews.com/newstext.php?nn=13930329000419#sthash.I7h1ulKv.dpuf

شهید مصطفی چمران با آغاز غائله کردستان جزو اولین مسئولانی بود که خود را به این منطقه رساند و با ضد انقلاب مبارزه  را از سر گرفت.

چمران  نبرد با ظلم را از سالها قبل در کنار افرادی چون امام موسی صدر آغاز کرده بود اما جزو معدود مردان مبارز بود که روحیه ای لطیف و عارفانه داشت.  به کمتر ذهنی متبادر می شود مردی که دائما در صحنه جنگ است بتواند مناجات های آنگونه با آن قلم زیبا بنویسد. شخصیت چمران چند بعدی بود که علم او نیز وجه دیگری از زندگی وی محسوب می‌شد.

سرانجام این چهره کم نظیر در 30 خرداد 60 جاودانه شد تا برای ابد روزی خور درگاه حق تعالی شد.

- See more at: http://farsnews.com/newstext.php?nn=13930329000419#sthash.I7h1ulKv.dpuf
نوشته شده در جمعه سی ام خرداد 1393ساعت توسط |

خبرگزاری فارس: ‌منتظرانت در صف عشاق معصومانه و عاجزانه ‌آمدنت را دعا می‌کنند

 

در این آشفته بازار پر هیاهوی دنیای امروز وقتی سخن ازتوبه میان می‌آید هیچ دلی نیست که در آرامشی عمیق فرو نرود

روز میلاد تو که می‌شود بلبلان تصنیف عاشقی سر می‌دهند و پرستوها به امید آمدنت در آسمان عشق به پرواز در می‌آیند

شعبان با تو مزین گشته و به نیمه‌اش که می‌رسد دیگر عاشقانت جان از کف می‌دهند و شورو شادی بر دنیایشان حکومت می‌کند

ساکنان زمین و فرشتگان حیران نشسته‌اند و آمدن جواهری چون تو را انتظار می‌کشند

شب جمعه که مصادف می‌شود با شب میلادت هزاران مرتبه دل‌ها را پرغوغاتر می‌کند و گل لبخند را بر لبان جهانیان می‌نشاند

شنیدن از تو همیشه و همواره زیباترین سرود هستی است و ذکر نامت دری گرانبها در دهان می‌نهد

تو را با تمام وجود صدا می‌زنم و در روز میلادت نامت را زمزمه می‌کنم و تمام گل‌های نرگس را نذر آمدنت می‌کنم

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393ساعت توسط |

بسم رب الشهدا

از دیشب تا حالا خیلی دلم گرفته بود، همش دوست داشتم گریزی بزنم به جبهه و جنگ؛ از امروز صبح تا حالا هم، چند سری تو سایت ها و وبلاگ های مختلف چشمم خورده بود به تصاویر شهید کاظمی؛ دیگه خیلی دلم پر کشید؛

گفتم هرجوری شده باید امروز فضای وبلاگ و دلم رو شهدایی کنم؛ تا اینکه به طور اتفاقی تو یکی از وبلاگ ها چشمم خورد به صحبت های آقا که بعد از شهادت شهید کاظمی،  در مورد ایشون داشته؛ مثل همیشه زیبا ... : 

"دو هفته پیش این شهید آمد پیش من، گفت كه دو تا  درخواست از شما دارم، یكی اینكه دعا كنید من رو سفید بشم، دوم اینكه دعا کنید من شهید بشم.

من گفتم: كه شماها واقعا هم حیفه كه بمیرید، شماها كه این روزگارهای مهم رو گذروندید، نباید بمیرید، شما همتون باید شهید بشید.ولیكن حالا زوده، كشور به شما خیلی احتیاج داره، نظام به شما احتیاج داره.

بعد گفتم: اون روزی كه خبر شهید صیاد رو به من دادند، من گفتم صیاد شایسته شهادت بود، حقش بود، حیف بود صیاد بمیره. وقتی اینو گفتم چشماش پر اشك شد، گفت انشا الله خبر منم بهتون بدند.

فاصله بین مرگ و زندگی فاصله بسیار كوتاهی ست، یك لحظه ست. ما سرگرم زندگی هستیم و غافلیم از حركتی كه همه  دارند می كنند به سمت لقا الله، همه هم خدا را ملاقات می كنند. هر كسی یه جور، بغضی ها واقعا روسفید خدا را ملاقات می كنند. احمد كاظمی حتما از این قبیله، این برادران حتما از این قبیلند، اینها زحمت كشیده اند.

باید سعی مان این باشد كه روسفید خدا را ملاقات كنیم. از حالا تا یه لحظه دیگه، هیچ نمی دونیم كه ما از این مرز عبور خواهیم كرد یا نه. احتمال داره كه همین یك ساعت دیگه، یك روزه دیگه نوبت ما هم برسه كه از این مرز عبور كنیم. از خدا بخواهیم كه مرگ ما مرگی باشه كه خود اون مرگ هم مایه رو سفیدیه ما بشه."

ای شهید ، راستی مگر سنگ شده ایم و یا طلسممان کرده اند؟ یادت هست هر شب از پشت بام چقدر ستاره می چیدیم و بدرقه راه سینه سرخان مهاجر می کردیم؟ یادت هست مهتاب چه صداقت معصومی را به آبی حیاط خانه مان می پاشید؟ یادت هست تا خدا فقط یه سجده فاصله بود؟ امروز چه بگویم ای برادر؟

نوشته شده در جمعه نهم خرداد 1393ساعت توسط |

            آرامش امروز مرهون خون شهدا است

نوشته شده در جمعه نهم خرداد 1393ساعت توسط |

ای شهید ، چقدر پاک و دوست داشتنی اند لحظه هایی که شانه به شانه تو کوچه های داغداری را ، که آن روزها با چراغ حسرت آذین می بستیم ، آرام سلام گوییم و ردپایی از شقایق ها بگیریم. چقدر زیباست هم نفس خیال تو بودن ، در پرسه های شبانه دلتنگی راه خانه تو را گرفتن و به نفس آسمانی ات متبرک شدن.

شهید عزیز ؛ اما افسوس کوچه ها دیگر آن کوچه های قدیمی نیستند و رنگی از درد و داغ ندارند . کوچه ها دیگر اخلاص تقسیم نمی کنند و طعم شهادت و آسمانی شدن را در دل و دماغ عابران خسته نمی پراکنند . پنجره ها رو به باغ گل محمدی باز نمی شوند. ردپایی از کبوتران سپید بر جای نمانده است

فدای صورت خاکی و نگاه آسمانی ات  ای شهید

به کجا می نگری؟

به چه می اندیشی؟

جان مولا تو بگو

ما کجای راهیم؟

                                          ========================

اهل کوچه همه رفتند ولی ما ماندیم                حقمان است اگر بی کس و تنها ماندیم

در به روی همه وا بود و نمی دانستیم              شهر لبریز خدا بود و نمی دانستیم        

هیچ تقصیر کسی نیست اگر رنجوریم            روشنی هست، خدا هست ولی ما کوریم

نوشته شده در جمعه نهم خرداد 1393ساعت توسط |

 

گاه بنده خود موانع استجابت دعا را فراهم می سازد امیرالمؤمنین (علیه السلام) در دعای کمیل ما را به این امر توجه داده...

چرا خدا حاجتم را نمی دهد؟

نمی دانم شاید آنچه را که می خواهم بگویم شما هم تجربه کرده باشید گاهی انسان حاجتی مهم دارد و با صد امید و آرزو آن را به درگاه خدای خویش عرضه می دارد و اعتقاد دارد که خدا می شنود و به دعایش ترتیب اثر می دهد ولی برخلاف انتظار هیچ تغییری در وضع موجود دیده نمی شود؛ گویا دعایش ره به جایی نمی برد و کسی صدایش را نمی شنود.
 
کم کم امید انسان ناامید می شود دیگر نه حوصله دعا دارد و نه مناجات آن سوز همیشگی و اولیه را هم ندارد چرا که گمان می کند خدا به وعده خود وفا نمی کند، مگر نه این است که خدا در قرآن وعده داده که مرا بخوانید تا شما را پاسخ گویم مگر حضرت علی (علیه السلام) نمی فرماید: به هر کس توفیق دعا دهند از استجابت محروم نمی شود، پس چرا گاهی حاجت انسان را نمی دهد.


یکی از وعده های امید بخش خداوند در قرآن وعده برآوردن حاجات بندگان است. خداوند از فضل و کرم خویش بندگان را به درگاه خود دعوت نمود، و تضمین کرده که چون او را بخوانند جواب گوید اما شاید به نظر برسد که این وعده الهی در بعضی اوقات بالاخص آن زمان که بنده حاجتی مهم و البته مشروع دارد تخلف می پذیرد.


اگر اجابت دعایت به تأخیر افتاد تو را ناامید نسازد…. شاید بهتر بوده که از تو بازداشته اند و چه بسا آنچه را که طلب کرده ای اگر به تو داده شود تباهی دین تو در آن خواهد بود.به چند نکته توجه کنیم:


1- خداوند کریم در برآوردن حاجات بنده خویش مصلحت او را مد نظر قرار می دهد.سعدی در کتاب گلستان در باب سوم در فضیلت قناعت داستانی زیبا و مناسب با بحث ما می آورد و می گوید: «موسی علیه السلام درویشی را دید از برهنگی بریگ اندر شده گفت موسیدعا  کن تا خدا عزوجل مرا کفافی دهد که از بی طاقتی بجان آمدم موسی دعا کرد و برفت.پس از چند روز که باز آمد از مناجات مرد را دید گرفتار و خلقی بروگرد آمده گفت این چه حالتست؟ گفتند خمر خورده و عربده کرده و کسی را کشته اکنون بتصاحبش فرموده اند و لطیفان گفته اند:


گر به مسکین اگر پر داشتی تخم گنجشک از زمین برداشتی
وَلَو بَسَطَ الله الّرزقَ لِعَباده لَبَغَوا فی الاَرض موسی علیه السلام بحکمت جهان آفرین اقرار کرد و از تجاسر خویش استغفار. آری همان لطف و رحمتی که به مقتضای آن ندای استجب لکم بر می خیزد همان اقتضاء می کند که آنچه به صلاح بنده است در سرنوشتش در نظر گرفته شود.حضرت علی علیه السلام بر پایه اینکه دعا حتماً مستجاب است و وعده الهی خلاف نیست به عوامل تأخیر و یا عدم استجابت دعا می پردازد و در فرازی از آن می فرماید: فَلا یُقنَّطَنَّک إبطاءُ اجابَته ….. او صُرِفَ عنک لما هو خیر لک فَلَدُبَّ قد طَلَبتَه فیه هلاکُ دینک لو اُوتیتَه4 اگر اجابت دعایت به تأخیر افتاد تو را ناامید نسازد…. شاید بهتر بوده که از تو بازداشته اند و چه بسا آنچه را که طلب کرده ای اگر به تو داده شود تباهی دین تو در آن خواهد بود.»


2- گاه بنده خود موانع استجابت دعا  را فراهم می سازد امیرالمؤمنین (علیه السلام) در دعای کمیل ما را به این امر توجه داده و می فرماید: اللّهم اِغفِرلیَ الذُّنوبَ الَّتی تَحبِسُ الدُّعاء خدایا ببخش برمن گناهانی را که از اجابت دعا جلوگیری می کند.
بنده گنه کار روسیاه اگر می دانست که به درگاه خدا چه جسارت ها و بی آبروئی ها کرد، از روی شرم و حیا نمی توانست بر در خانه او رود چه رسد به اینکه از او درخواست هم داشته باشد از همین جهت است که در آداب دعا وارد شده که بنده محتاج قبل از درخواست خدا را حمد و ثنا کرده 5 و به آبرو داران درگاه او متوسل شود.


3- نکته سومی که باید به آن توجه نمود آنکه خداوند تبارک و تعالی هیچگاه درخواست بنده خود را ( اگر در طلب گناه نباشد) بدون پاسخ نمی گذارد البته لازمه وعده «استجب لکم» این نیست که هر آنچه بنده خواسته عیناً برآورده شود بلکه بنابر آنچه از روایات بدست می آید خداوند از سه طریق خواسته بنده را اجابت می نماید.
 
امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: مؤمن نسبت به دعای خود از سه حال خارج نیست یا برای او ذخیره می شود و یا با شتاب به او خواهد رسید و یا بلائی که می خواست او را فرا گیرد از او دفع می گردد. رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: مسلمانی نیست که خدا را بخواند و در آن درخواست قطع رحم و گناه نباشد مگر آنکه خداوند به سه طریق به او عطا می کند: یا خواسته او را با شتاب می دهد یا برای آخرت او ذخیره می کند و یا معادل آن ناگواری ها و بدی ها را از او برمی دارد.


امام صادق (علیه السلام) می فرماید: پروردگار به حساب بنده رسیدگی کرده و می فرماید: این حساب را می شناسی؟ می گوید: پروردگارا نمی شناسم خطاب می رسد: در فلان شب مرا خواستی و چنین طلبیدی و آن را در دنیا ندادم اما برای آخرت تو ذخیره کردم سپس امام فرمودند: بنده از عظمت ثواب خدا در شگفت می شود و عرض می کند: خدایا ای کاش در خواسته های من شتاب نمی کردی و در دنیا نمی دادی و همه را ذخیره می نمودی.

نوشته شده در پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت توسط |

سدیر صیرفی می‌گويد: نزد امام صادق عليه‌السلام بودم. سخن از مومن به ميان آمد. آن حضرت عليه‌السلام به من رو كرده و فرمودند: اى اباالفضل! نمى‌خواهى درباره مقام مومن نزد خداوند برايت سخن بگويم؟
عرض ‍ كردم چرا، بفرماييد.
فرمودند: هنگامى كه خداوند روح مومن را گرفت، دو فرشته مراقب اعمالش به آسمان رفته و به پيشگاه خداوند عرضه مى‌دارند: خدايا فلان بنده‌ات بنده خوبى بود، در طاعت تو شتابان و در نافرمانيت كند بود، و اكنون آن را بسوى خود برده‌اى، در اين حال چه دستورى مى‌فرمايى؟
خداوند به آنها دستور مى‌دهد: به دنيا بازگشته و در كنار قبر بنده ام باشيد. مرا تحميد، تسبيح، تهليل و تكبير نموده (*) و اين اعمال را براى بنده‌ام بنويسيد تا زمانی که او را از قبرش بر انگيزم....

متن حدیث:

ابى رحمه الله قال حدثنى عبدالله بن جعفر الحميرى عن احمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن سدير الصيرفى قال كنت عند ابى عبدالله عليه السلام فذكروا عنده المومن فاالتفت الى فقال ياا ابا الفضل الا احدثك بحال المومن عند الله قلت بلى فحدثنى قال فقال اذا قبض الله روح المومن صعد ملكاه الى السماء فقالا ربنا عبدك فلان و نعم العبد كان لك سريعا فى طاعتك بطيئا فى معصيتك و قد قبضته اليك فماذا تامرنا من بعده قال فيقول الله لهما اهبطا الى الدنيا و كونا عند قبر عبدى فاحمدانى و سبحانى و هللانى و كبرانى و اكتبا ذلك لعبدى حتى ابعثه من قبره...

«ثواب‌الاعمال و عقاب‌الاعمال،صفحه 431»
نوشته شده در پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت توسط |

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد

 

اما تو که دستت به زمین میرسد

 

بلندم کن

 

الهی.....

 

در اگر باز نگردد نروم باز به جایی

نوشته شده در سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت توسط |

شهید آوینی چه زیبا گفت:

مشک رنجهای انقلاب را به دندان کشیده ایم ودست وپا داده ایم اماآن را رها نکرده ایم

وامروز هم به امید خدا مانیز تا زنده ایم  آن مشک را رها نخواهیم کرد.

حتی به اشک حتی به خون ودر این مسیر

دست وپا که هیچ سرمان را نیز خواهیم داد

نوشته شده در سه شنبه ششم خرداد 1393ساعت توسط |

نوشته شده در دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت توسط |

از خجالت آب می شویم+عکس
اظهار لطف رهبر فرزانه انقلاب به یکی از جانبازان در حاشیه
مراسم دانش آموختگی دانشجویان افسری و تربیت پاسداری دانشگاه امام حسین(ع)



خاک پایت سرمه چشمانم که دستت را مقابل آقا پنهان کردی تا دلش بیشتر نشکند...قربان اخلاصت...فدای دست قطع شده و صورت چروک افتاده ات...علمدار کربلا با همان دستهای قلم شده اش دستت را بگیرد...

جانباز اسلام، سرت را بالا نگیر که از خجالت آب می شویم...

نوشته شده در جمعه دوم خرداد 1393ساعت توسط |

عشق اگر عشق است سرگردان راه زينب است

ناز و مهر مهرورزان از نگاه زينب است

زن نگو مردان عالم مانده در مردانگيش

تابش خورشيد غيرت از پگاه زينب است

يک زن و اين قدر قدر و منزلت نزد خدا

برترين سوگند مهدي هم به جاه زينب است

گاه و بي گاه از دو چشمم اشک مي بارد بر او

اين بِلا تکليفي چشم از نگاه زينب است

هاي هايش هو هوي باد است در گيسوي بيد

شيون باد خزان از آه آه زينب است

حق به عشق او حجاب کعبه را انداخته رنگ

رخت کعبه از رخت سياه زينب است

يک طرف خورشيد اميد است به روي نيزه ها

در کنار نيزه ي خورشيد ماه زينب است

اشک و آه و ناله ي ايتام سربازان او

دختري کوچک علمدار سپاه زينب است

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393ساعت توسط |

حضرت زينب(س) در پنجم جمادي الاولي سال پنجم يا ششم هجري، دو سال يا سه سال پس از ولادت حضرت امام حسين عليه السلام به دنيا آمدند. پس از ولادت، مادر ايشان حضرت فاطمه سلام الله عليها براي نامگذاري به پدرش حضرت علي عليه السلام اختيار مي دهند. اما حضرت علي عليه السلام اين امر را به پيامبر اكرم (ص) واگذار مي كنند. پيامبر اكرم كه آن روزها در سفر بودند، پس از بازگشت از سفر از تولد او با خبر مي شوند و وقتي طفل را براي نامگذاري نزد پيامبر بردند، حضرت فرمود: «من هيچ گاه از جانب خود اين كار را نمي كنم و بر خداي تعالي پيشي نمي گيرم». در اين هنگام جبرئيل نازل شد و عرض كرد: خداي تعالي نام اين مولود را زينب نهاده است. زينب سلام الله عليها تحت تربيت جدش پيامبر (ص) و پدرش علي (ع) و مادرش فاطمه زهرا (س) قرار گرفت و سالهاي كودكي را با برادرانش امام حسن و امام حسين (ع) سپري كرد و در سال هفدهم هجري با پسر عموي خود، عبدالله بن جعفر بن ابي طالب، ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج پنج فرزند بود به نام هاي محمد، جعفر، عون، علي و ام كلثوم، كه عون و محمد در كربلا در ركاب دائي بزرگوارشان امام حسين(ع) به شهادت رسيدند. حضرت زينب به جهت علاقه فراواني كه به برادرش امام حسين داشت، هنگام ازدواج با عبدالله بن جعفر شرط كرد كه هر گاه امام حسين خواست به سفر برود، زينب بتواند همراه برادرش برود و عبدالله از رفتن وي ممانعت نكند. بنابراين در سفر امام حسين به كربلا حضرت زينب نيز به همراه امام و يار و پشتيب يا زهان ايشان بود. پس از شهادت امام نيز حضرت زينب رهبري كاروان خاندان نبوت را بر عهده گرفت و از فرزند برادرش علي بن الحسين السجاد(ع) حمايت و پشتيباني مي كرد. روز عاشورا يكي از سخت ترين و دردناك ترين روزها براي زينب (س) بود. او مي ديد چگونه لشكر عمر سعد، فرزندان و ذريه رسول خدا را به شهادت مي رسانند و سر از بدنشان جدا مي سازند. او در مقابل اين اعمال احساس وظيفه مي كرد و در برابر اين معايب خويشتنداري كرده و سرپرستي خاندان عصمت را بر عهده گرفت. در ماجراي غم انگيز كربلا، منابع در چند جا از زينب نام برده اند. يكي در وقتي كه علي اكبر(ع) به زمين افتاد و پدر را به بالين خود طلبيد. نقل شده است كه زينب خود را به ميدان رسانيد و روي كشته علي اكبر انداخت و صدا را به «يا اخياه و يا اخياه» و امهجه قلبا» بلند كرد تا برادر را به خود متوجه سازد و از شدت اندوهي كه با ديدن پيكر قطعه قطعه علي اكبر بر حضرت وارد شده، بكاهد. در جاي ديگر مي بينيم كه فرزند كوچك امام حسن مجتبي(ع) به نام عبدالله، با ديدن پيكر به خاك افتاده عمو، از خيمه بيرون مي دود تا خود را به عمو برساند و دشمنان را از حضرت دور سازد. در اين جا امام (ع) خواهر را مخاطب قرار داده كه «خواهر جان! اين كودك را نگهدار» زينب فورا مي دود و عبدالله را مي گيرد، اما كودك دست خود را از دست عمه مي كشد و بالاخره خود را به عمو مي رساند و روي بدن نازنين عمو به دست آن سنگدلان به شهادت مي رسد و ديگر جايي كه از زينب نام رفته است، لحظه وداع است. هنگامي كه امام حسين(ع) براي خداحافظي به نزد زنها مي آيد و زينب را مخاطب ساخته و جامه كهنه اي مي خواهد تا زير لباس هاي خود بپوشد تا دشمنان پس از شهادت حضرت رغبتي نكنند و بدن وي را برهنه نسازند. زينب سلام الله عليها در تمام صحنه ها چون كوهي استوار، مقاومت كرد تا رسالتي را كه بر عهده گرفته با شايستگي به سرانجام رساند. حضرت زينب پس از واقعه عاشورا در مجلس ابن زياد حضور يافت و سخنان آتشيني ايراد كرد. كيفيت ورود زينب و وضع لباس و جامه او را در مجلس ابن زياد به گونه اي رقت بار و غم انگيز نوشته اند. شيخ مفيد در ارشاد مي نويسد: «هنگامي كه زينب به مجلس ابن زياد آمده، پست ترين جامه را پوشيده بود و به طور ناشناس وارد شد». اما به هر صورت ابن زياد متوجه شد و پرسيد: «اين زن ناشناس كيست»؟ كسي پاسخ او را نداد، براي بار دوم و سوم سؤال كرد، در اين وقت يكي از كنيزان پاسخ داد: «اين زن زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا است». ابن زياد با كمال بي شرمي گفت: «سپاس خداي را كه شما را رسوا نمود». اما زينب (س) براي خنثي كردن تمام نقشه هاي عوام فريبانه او فرمود: «ستايش خداي را سزاست كه ما را به وسيله پيغمبرش گرامي داشته و از پليدي به خوبي پاك گرانيد، آن كسي كه رسوا شود بي شك و ترديد فاسق است و آن كس كه دروغ مي گويد، فاجر و تبهكار است و چنين كسي ما نيستيم و ديگران هستند و الحمدلله». پسر زياد كه انتظار نداشت، با چنين زني دانشمند و با شهامتي روبه رو شود، سخن خود را اين گونه تغيير داد و گفت: «رفتار خدا را با برادر و خاندانت چگونه ديدي؟» حضرت زينب با لحني افتخار آميز فرمود: «من جز نيكي نديدم، آنان مردماني بودند كه خداوند كشته شدن را براي آن ها مقدر فرموده بود و آنان نيز با كمال افتخار به آرامگاه خود شتافتند. ولي بدان كه به زودي خدا ميان تو و ايشان جمع خواهد كرد و تو را مورد بازخواست و احتجاج قرار خواهد داد پس نگران باش كه در آن روز پيروز چه كسي خواهد بود؟ (تو با آن ها) اي پسر مرجانه مادر به عزايت بنشيند». سخن گفتن ابن زياد با حضرت زينب در اين مجلس به درازا مي كشد و سرانجام ابن زياد به مصلحت خويش نمي بيند كه با زينب سخن بگويد و بيش از اين خود را در مقابل چشمان حاضران رسوا و شرمنده سازد، از اين رو متوجه امام سجاد(ع) كه به صورت اسيران در مجلس آورده بودند، شد و با او به گفت و گو پرداخت. اما حضرت سجاد ابن زياد را مفتضح ساخت تا آنجا كه ابن زياد قصد جان حضرت را نمود و دستور قتل او را صادر كرد. در اين جا نيز زينب (س) از جا برخواست و دست هاي خود را حلقه وار به گردن امام سجاد (ع) انداخت و گفت: «اي پسر زياد! اين اندازه خون كه از ما ريخته اي تو را بس است... به خدا سوگند من از او جدا نخواهم شد تا اگر او را بكشي مرا هم با او به قتل رساني!» ابن زباد اندكي به آن منظره رقت بار نگاه كرد و دستور داد امام را رها كنند و بدين ترتيب، حضرت زينب(س) از جان امام زمان خود محافظت كرد.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393ساعت توسط |


آخرين مطالب
» طلایه دار لاله ها
» عید سعید فطر مبارک باد
» 24تیر
» احادیث موضوعی (روزه)
» رهبرم خامنه ای
» یا حسین
»
» یاد چمران بخیر
» میلاد مهدی (عج) مبارک
» بنام خدای شهیدان

Design By : Pichak